تبليغاتX
سوتفاهم
 
سوتفاهم
 
 
...به ثبت نميرسد.
 
 

این وبلاگ بسته شد

----------------------

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 4:41  توسط آنا 
         
 
نگاره‌ای از قرن نوزدهم، از سنگساز قدیس استفان، اولین شهید کاتولیک، توسط یهودیان
 
 
سنگسار یکی نوع مجازات مرگ است که علیه‌ شهروندان جامعه‌ که‌ طی آن محكوم با پرتاب سنگ (که‌ به‌ صورت گروهی انجام می‌شود) هدف قرار می‌گیرد.

این نوع اعدام ابتدا در یونان و رم باستان شروع شد،‌ و بعد در ادیان یهودیت و اسلام وارد گشته است.

سنگسار امروزه‌ در برخی از کشورهای مسلمان که‌ حکومت آنان اسلامی است و یا احکام بر اساس اسلام است، به‌ اجرا گذاشته‌ می‌شود از این میان می‌توان به‌ کشورهای ایران، افغانستان، نیجریه‌، سودان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی اشاره‌ نمود. در این کشورها کسی که‌ به‌ سنگسار محکوم می‌شود باید در پارچه‌ای سفید پوشانیده‌ شده‌ اگر مرد است تا لگن خاصره‌ و اگر زن است تا کمر او را در خاک دفن می‌کنند و سپس با سنگ‌هایی که‌ یکباره‌ محکوم را نمی‌کشد بلکه‌ به‌ تدریج و با تحمل درد موجب مرگ وی می‌شود به‌ سنگپرانی به‌ سوی شخص قربانی می‌پردازند.{ برگرفته از دانش نامه ی آزاد }

 

یادم هست که جایی خوانده بودم . در مراسم سنگسار اولین سنگ را آن کس پرتاب میکند که گناهی مرتکب نشده باشد . برای همین اغلب از کودکان استفاده میکنند برای پرتاب اولین سنگ ! برای آموختن نفرت به آدم ها راه های زیادی هست . سنگپرانی همیشه به هدف پراندن یا فراری دادن به کار میرود . نمیدانم آن محکوم بخت برگشته ای که تا کمر زیر خاک است و باران سنگ بر سر و کله اش میبارد بی آن که لحظه ای کوتاه قطع شود چگونه گریز پایی است ؟ باری میدانید که راه بخشش از این اعدام همان یافتن راه فرار است . و اگر محکوم بتواند خود را از زیر خاک بیرون بکشد و فرار کند مورد بخشش واقع می شود ! شکار برای انسان جهان پیش از تاریخ راهی برای زیستن بوده است و برای انسان این تاریخ راهی برای لذت بردن از روحیه سادیستی خود در آزار و اذیت و مجازات دیگران .

 

پ.ن : مشتاق شدم لیستی از شیوه های اعدام  تهیه کنم  . دیگر به فیلم های خفن ژانر ترسناک هم نیاز نخواهیم داشت . شمع آجین کردن ، لخت کردن محکوم و شیره و عسل به تن برهنه او مالیدن ! ،لای جرز دیوار گذاشتن ، گیسوی زن به دم اسب بستن یا دو پای محکوم را به دو قاطر بستن تا از میان پاره شود ! از دوستانی که در جمع آوری این اقسام به بنده کمک رسانند پیشاپیش سپاسگزارم

پ.ن دوم :در ژوئیه ۲۰۰۷ گزارش شد که جعفر کیانی در استان قزوین(تاکستان )سنگسار شده است .

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 21:54  توسط آنا 
 

الكساندر :عادت كرده است همه چيز را مرتب كند . خانه را . اتاق مرا. كشوي ميزش را . برنامه هاي مغزي مرا . آن اول اول ها عصباني ميشدم . تا دست دراز ميكرد به سوي سرم ميفهميدم كه نوبت مغز من است . اول هر چه را كه كف مغزم پخش و پلاشده بود جارو ميكرد و ميريخت دور. ميگفت هر چه زمين ريخته باشد كثيف است . مثل بچگي هايم كه نميگذاشت وقتي خوراكي هايم را روي زمين ميريختم دوباره به دهان ببرم . هرچه هم بگويم كه اين دو شباهتي به هم ندارند باور نميكند . بعد ميرود به سراغ كمد ها و كشوهاي مغزم . ميخواهد جاي همه چيز را عوض كند . من يواشكي به او ميخندم . ميگذارم كارش را بكند و برود . بعد همه چيز را بر ميگردانم سر جاي اولش.

پدر مقدس ما :هر چه به او ميگويم با تخيلات نميشود زندگي كرد ياد نميگيرد  . شلخته و بي نظم است . همه چيز را دور و برش ميريزد و مي پاشد . بعد مينشيند آن ميانه و جستجو ميكند . خوب مسلم است كه نميتواند چيزي را  پيدا كند . جايگاه هيچ كس را در آن مغز شلوغ حفظ نميكند . اصلا نميداند جاي من كجاست . بايد بفهمد جاي من كجاست . بايد بفهمد .

الكساندر : اي كاش اين پدر ما ، اين پدر مقدس ما ميفهميد كه وقتي كاري از دستت بر نمي آيد بايد بروي .بروي به همان بهشت خودت . همان جايي كه بيشتر به تو نياز دارند . اينجا جهنم است و هيچ کس مقدس نيست . خدا عروسك پارچه اي بزرگي است كه مرا ميترساند . من ميان راهروهاي بي انتهايي گم شده ام در پي يك نياز . فاني كجايي؟  بيا و ببين مرده ها با زور ميخواهند ميان زنده ها بمانند .

پدر مقدس ما : بايد مرا دوست داشته باشد چون من هميشه ميخواستم دوستم داشته باشند .

الكساندر : اسماعيل يادم داد به او فكر كنم بي آن كه بترسم . به مرگ .اسماعيل ميگفت  فقط پدري كه ميان شعله هاي آتش محكوم به فنا است تا دوستش بدارند  ميتواند پسرش را ذبح كند . خود اسماعيل ميگفت .ميگفت باور نكنم كه پدر از آن عروسك پارچه اي نميترسد . پدر روح كودكي است كه راه بهشت را گم كرده است . مي ماند و براي ما در ميان راهروهاي تو در توي بي انتها جفت پا ميگيرد تا با سر به زمين بخوريم و همه ي شيريني هايمان به زمين بريزد . دلمان بسوزد و اشك هايمان سرازير شود . اسماعيل يادم داد كه تمام چيزهايي را كه پدر جارو ميكند در صندقچه اي  بريزم و كليدش را قورت بدهم . آن وقت ديگر دست او به آن ها نميرسد . براي همين است كه هر وقت او دستش را دراز ميكند به سوي سرم من ميخندم . بلند ميخندم و او گمان ميكند من ديوانه ام . هپرو تي ام .اسماعيل به من قول داده كه با هم مراسم قرباني شدن اسماعيل را نمايش دهيم . او ميگويد اين تنها راهي است كه از درد ميكاهد

  

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 17:55  توسط آنا 
 

یک بازیگر خوب همیشه استعداد ورود به عرصه های دیگر هنر را هم دارد . این را خیلی ها به ما ثابت کردند .اولین فیلمی که رابرت دنیرو را در آن یافتم راننده ی تاکسی بود با آن بازی مهیبش . نقش او در  روزی روزگاری در آمریکا ترکیبی از روحیه خودش و نقش آفرینی باید باشد . این را دیگر دیگر از روی فیلم هایی که ساخت حدس زدم ! خلاصه که سری به فیلم پخش کن های دور و برتان بزنید . شاید با دیدن چوپان خوب ،رابرت دنیروی جدیدی را کشف کنید متفاوت و تاثیر یافته از بازیگری به نام رابرت دنيرو !

پ.ن: البته Bronx Tale را هم فراموش نكنيد .

 

Directed by Robert De Niro
Produced by Robert De Niro,
James G. Robinson,
Jane Rosenthal
Written by Eric Roth
Starring Matt Damon
Angelina Jolie
William Hurt
Alec Baldwin
Robert De Niro
Billy Crudup
Michael Gambon
Timothy Hutton
with Joe Pesci
and John Turturro
Music by Bruce Fowler,
Marcelo Zarvos
Cinematography Robert Richardson
Editing by Tariq Anwar
Distributed by Universal Pictures
Release date(s) Flag of United States December 22, 2006
Flag of South KoreaApril 19, 2007
Running time 168 minutes [4]
Country USA
Language English

 

پ.ن: بابا ما بالاخره يه بازي متفاوت از آنجلينا جولي ديديم . مرديم از بس نقش زن خشن را بازي كرد با كمال بدجنسي ميگويم اين نقش خيلي بيشتر به او مي آمد !به قول دیالوگ معروفش که یه چیزی تو این مایه ها بود :::

آنجلینا جولی: چند وقته دنبال یه شوهر خوب میگردم . تو چه جور شوهری هستی؟

مت دیمن :همه جوره خوبم !

 

*********************************

اما قضیه تفال اینجا  این بار یک نوع سوع استفاده(به قول خودش) بود . برای من آوردن مطلب یک دوست این جا مثل یاد  کردن از او است . و یاد کردن از آن تصویری که در ذهن من مینشاند درست وسط خواندن  به شیوه ی پست مدرن وبلاگش. بگذریم

هم فال است هم اسانلو

 

آقای رئیس جمهور
سلام علیکم
به این وسیله از حضرت عالی تقاضا می شود که شخصا تحقیق کنید
و خلاصه اینکه ما بی صبرانه منتظر تولد پسر پنجاه و دو ساله ای هستیم که یک شب باد او را با خود برد ...
با سپاس فراوان تشکر کرد
رونوشت که همه ببینند و این همان چیزی بود که باعث چیزهایی شد که می خواهم بگویم
یک شب بارانی بود که ...
مرد بابا بود و داشت همانطور که توی کتاب فارسی نوشته می آمد
و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد
حالا جالب اینجا بود رحیم آقا تازه یک دکان بقالی دیده بود که داشت تخمه می شکست
آن تصویر و این تصویر باعث شد این متن منطق سینمایی پیدا کند
بلیط ها را بفروشید این به نفع شماست .... سازمان مبارزه با بیلیط ها .
پیامهای بازرگانی که پخش شد سالن تاریک بود
این آقا هم نشسته بود اونجا – اکبر آقا از همونجا جا رو نشون بده
- اینجا ( . )
– ممنون
و اینطور ادامه داد :
آن شب همه ی سالن خالی بود به جز اینجا و آنجا
کسی که بیرون از محوطه بود صدایی شنید :
- اصلا نمی شنوم چی میگی!!
کسی که بیرون از محوطه بود شک کرد
اول به خودش
دوم به آین آقا
سوم به این مرد
چهارم به قاضی که داشت به شهادتش گوش می کرد
- ادامه بدهید
- من دیگر نه چیزی دیدم نه چیزی شنیدم
قاضی برگه ی دستور پیگیری رئیس جمهور لای انگشتهایش بود :
- شاید چاق شده است! (به شکم مرد زل زد )
دیگر نمی شود ادامه داد یعنی میشه اما وقت نیست
من دیرم شده
پایان کار به جایی بند می شود
یعنی اینجا ...

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:20  توسط آنا 
 خلاصه ای از کتاب دانش سیاسی حسین بشیریه !

منطقن ميتوان گفت كه دولت چون پديده اي عمومي است ، مي بايد پاسخگوي برخي نيازهاي عمومي انسان بوده باشد . با اين حال اثبات اين استنتاج منطقي از حيث تاريخي كار چندان ساده اي نيست .به طور كلي دو دسته نظريه درباره ي دولت ،منشا،ماهيت و كاركرد آن مطرح شده است

1-نظريه دولت به عنوان پديده ي ابزار گونه

2- نظريه دولت به عنوان پديده اي انداموار

دولت انداموار از سه خصلت  ارتباط داخلي ميان اجزا ،توسعه و رشد  از درون  و دروني بودن هدف و غايت برخوردار است

دولت از اين ديدگاه ابزاري نيست كه انسان براي تامين هدف خاصي آن را ايجاد كرده باشد . بلكه مانند خانواده و جامعه مدني ،خود تكامل يافته و اهدافي دارد . در اين ديدگاه دولت دشمن آزادي فرد نيست . اين ريشه اش به برداشت از فاسفه ي يوناني بازميگردد .ميتوانيد به ارسطو مراجعه كنيد .در قرون جديد هم هگل نماينده اش است .(حالا اين كه در هر خانواده حرف آخر را چه كسي ميزند بماند كه بازميگردد به پيشينه ي سنتي و ايدئولوژيك هر جامعه !)

 

 

در نظريه ابزاري دولت محصول عمل ارادي انسان است . و انسان ها اين ابزار را براي رسيدن به هدف خاصي ساخته اند .دولت نتيجه قرارداد اجتماعي براي تامين نظم و امنيت در جهان است و چيزي را تامين ميكند كه طبيعت تامين نكرده است . از اين رو دولت براي انسان وجود دارد نه انسان براي دولت . به فيلسوفاني چون جان لاك و توماس هابز سري بزنيد .(هر دو انگليسي اند)

دو نظريه انداموار و ابزاري ،نظريه هاي عمده و كلي دولت هستند . با اقسام مختلف .

مثلا دولت در ماركسيسم روايتي از نظريه  ابزاري است . اما با در نظر نگرفتن قرارداد هاي اجتماعي ! (لغزش)

 

وجه ايدئولوژي :

همه ي دولت ها داراي چهره ي ايدئولوژيك و مشروعيت بخش هستند . در توجيه حكومت خود و اطاعت اتباع دلايل توجيهاتي مي آورند . همه ي مردم همواره از روي اعتقاد و باور به ايدئولوژي حكومتي از دولت اطاعت نميكنند . بلكه ممكن است اطاعت آنها عادت ،ترس،نفع طلبي،يا دلبستگي شخصي به حكام باشد!!و دلايلي كه حكام براي توجيه قدرت خود مي آورند ممكن است درون گروهي باشد !‌يعني خودشان را محق در حكومت بدانند . در اين صورن منظور از مشروعيت حقانيت است !‌

و اگر برون گروهي باشد يعني قابل ارزيابي و داوري توسط گروه هاي خارج از قدرت . مشروعيت در مفهوم قانونيت است.

از ديدگاه ديگر همان سنتي و مدرن خودمان است .

 

ادامه دارد..............

 

پ .ن : این نوشته ی چند قسمتی را در پی یک بحث این جا گذاشتم . اگر دلتان خواست : وبلاگ کمد شیشه ای را ببینید دستتان می اید !

پ.ن۲ : این روزها بیشتر ایرانی ها هگلی می اندیشند !! هرچند من هنوز درنیافته ام رو چه حسابی؟

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:17  توسط آنا