تبليغاتX
سوتفاهم
 
سوتفاهم
 
 
...به ثبت نميرسد.
 

 

میان دایره تقدیر حریفان گرد و خاک کرده اند. الدرم بلدرم ها میکنند .یخه چاک داده و کف بر لب آورده به واسطه برای هم خط و نشان میکشند.دور تا دور تماشاچیان بخت برگشته بر خاک نشسته این گود تا بوده عاشق شنیدن روایت جنگ رستم و افراسیاب بوده اند . آن سو ترک سرها  از می و مطرب گرم است . قمار سکه هاشان در اذهان این ساده دلان نمی گنجد که هیچ انگار میکنند گردو بازی است.آن دیگری بر سر دار انالحق میزد که صدایش در قار قار کلاغی گم شد.

من در کجای جهان ایستاده ام .   بانگ تماشاچیان میگوید ما ملتی بزرگیم که بسی چیزها داریم. تاریخ ما کوروش کبیر در خود دارد. آرش کمانگیر . حقوق بشر را اولین بار ما پرداخته ایم. دست بر هر علم و هنری گذاری ما از آن سرشاریم.(هنر نزد ایرانیان است و بس).  

. ما چهار فصل را کامل داریم. ما نفت داریم. ما غرور ملی داریم. ما مردان شجاع داریم.ما... ما ...داریم. ما... هستیم.ما....بودیم.ما...میشویم. ما....میخواهیم.

چرا هیچ کس از نداریم ها نگفت.ما  که جز نفت نداریم. ما  که جز کوروش اصلا  چیزی به نام شاه خوب نداشتیم. ما نقاشی مجسمه سازی ادبیات موسیقی رشد یافته سالهاست که نداریم .ما لوح حقوق بشر کوروش را در موزه های خود نداریم (چه رسد به خودش را).ما مردان شجاع  خارج از دیوارهای زندان نداریم .ما شهر های فرو نریخته از سیل و زلزله زیاد نداریم. ما شاعر حقیقی زنده نداریم. دانشمند سر نخورده از علم نداریم.ما دانشگاه درجه یک نداریم. نمایشگاه کتاب بدون ترافیک و سانسور نداریم. ما دیگر شهر بازی نداریم.ما روزنامه حقیقت گو نداریم.ما حق لباس پوشیدن آزادانه نداریم. ....

یکی گفته بود چه خوب است همه  آن طور باشند که ما هستیم(از قضا با ظرافت نگفت آن کو ما می خواهیم). لباس های یک شکل. افکار یک شکل. عقاید یک شکل. به یاد قالب های شیرینی پزی افتادم . چه خوب بود اگر آدمها خمیری بودند.

من درکمدی جهان ایستاده ام.من در میان زمین و هوا. وسوسه ی بودن و نبودن. در آرزوی شدن و نا شدن . ورز داده شده .بی خود .ایستاده ام

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 1:17  توسط آنا 
 

نه امشب چیزی نمیتوانم بنویسم.. بازگشتن به وبلاگی که ماه ها در آن نوشته بودم و بازیافتن دوباره آن تمام و کمال با همان حال و هوا و خاطراتش به اندازه کافی بار بر دوش آدم میگذارد .

 با خودم هستم  آی .

با آن خود دیگر ..

 صبر کن ..

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:2  توسط آنا