تبليغاتX
سوتفاهم - رابرت دنیرو و سو استفاده ی وبلاگی
 
سوتفاهم
 
 
...به ثبت نميرسد.
 
 

یک بازیگر خوب همیشه استعداد ورود به عرصه های دیگر هنر را هم دارد . این را خیلی ها به ما ثابت کردند .اولین فیلمی که رابرت دنیرو را در آن یافتم راننده ی تاکسی بود با آن بازی مهیبش . نقش او در  روزی روزگاری در آمریکا ترکیبی از روحیه خودش و نقش آفرینی باید باشد . این را دیگر دیگر از روی فیلم هایی که ساخت حدس زدم ! خلاصه که سری به فیلم پخش کن های دور و برتان بزنید . شاید با دیدن چوپان خوب ،رابرت دنیروی جدیدی را کشف کنید متفاوت و تاثیر یافته از بازیگری به نام رابرت دنيرو !

پ.ن: البته Bronx Tale را هم فراموش نكنيد .

 

Directed by Robert De Niro
Produced by Robert De Niro,
James G. Robinson,
Jane Rosenthal
Written by Eric Roth
Starring Matt Damon
Angelina Jolie
William Hurt
Alec Baldwin
Robert De Niro
Billy Crudup
Michael Gambon
Timothy Hutton
with Joe Pesci
and John Turturro
Music by Bruce Fowler,
Marcelo Zarvos
Cinematography Robert Richardson
Editing by Tariq Anwar
Distributed by Universal Pictures
Release date(s) Flag of United States December 22, 2006
Flag of South KoreaApril 19, 2007
Running time 168 minutes [4]
Country USA
Language English

 

پ.ن: بابا ما بالاخره يه بازي متفاوت از آنجلينا جولي ديديم . مرديم از بس نقش زن خشن را بازي كرد با كمال بدجنسي ميگويم اين نقش خيلي بيشتر به او مي آمد !به قول دیالوگ معروفش که یه چیزی تو این مایه ها بود :::

آنجلینا جولی: چند وقته دنبال یه شوهر خوب میگردم . تو چه جور شوهری هستی؟

مت دیمن :همه جوره خوبم !

 

*********************************

اما قضیه تفال اینجا  این بار یک نوع سوع استفاده(به قول خودش) بود . برای من آوردن مطلب یک دوست این جا مثل یاد  کردن از او است . و یاد کردن از آن تصویری که در ذهن من مینشاند درست وسط خواندن  به شیوه ی پست مدرن وبلاگش. بگذریم

هم فال است هم اسانلو

 

آقای رئیس جمهور
سلام علیکم
به این وسیله از حضرت عالی تقاضا می شود که شخصا تحقیق کنید
و خلاصه اینکه ما بی صبرانه منتظر تولد پسر پنجاه و دو ساله ای هستیم که یک شب باد او را با خود برد ...
با سپاس فراوان تشکر کرد
رونوشت که همه ببینند و این همان چیزی بود که باعث چیزهایی شد که می خواهم بگویم
یک شب بارانی بود که ...
مرد بابا بود و داشت همانطور که توی کتاب فارسی نوشته می آمد
و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد
حالا جالب اینجا بود رحیم آقا تازه یک دکان بقالی دیده بود که داشت تخمه می شکست
آن تصویر و این تصویر باعث شد این متن منطق سینمایی پیدا کند
بلیط ها را بفروشید این به نفع شماست .... سازمان مبارزه با بیلیط ها .
پیامهای بازرگانی که پخش شد سالن تاریک بود
این آقا هم نشسته بود اونجا – اکبر آقا از همونجا جا رو نشون بده
- اینجا ( . )
– ممنون
و اینطور ادامه داد :
آن شب همه ی سالن خالی بود به جز اینجا و آنجا
کسی که بیرون از محوطه بود صدایی شنید :
- اصلا نمی شنوم چی میگی!!
کسی که بیرون از محوطه بود شک کرد
اول به خودش
دوم به آین آقا
سوم به این مرد
چهارم به قاضی که داشت به شهادتش گوش می کرد
- ادامه بدهید
- من دیگر نه چیزی دیدم نه چیزی شنیدم
قاضی برگه ی دستور پیگیری رئیس جمهور لای انگشتهایش بود :
- شاید چاق شده است! (به شکم مرد زل زد )
دیگر نمی شود ادامه داد یعنی میشه اما وقت نیست
من دیرم شده
پایان کار به جایی بند می شود
یعنی اینجا ...

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:20  توسط آنا